کتابی دارم پر ازعکسهای کارهای نیکلسون. داشتم نهار میخوردم وورق میزدم که به این عکس رسیدم از فیلم دوران مهرورزی، آنجا که گرت بریدلاو -نیکلسون-، آرورا -شرلی مکلین- را لب دریا میبرد و وادارش میکند پدال گاز رافشار دهد. پای زن روی پدال گاز و پای مرد روی فرمان. یکی شتابدهنده و یکی کنترلر. تقسیم وظایف زندگانی، طریقت جک نیکلسون.
Nora to Melvin (Jack): Open his curtains for him, so he can see God's beautiful work, and he'll know that even things like this happen for the best.
Melvin: Where do they teach you to talk like this? In some Panama City sailor wanna hump hump bar? Or is this getaway day in your last shot at his whiskey?
Sell crazy someplace else. We're all stocked up here.
۳۰ دی، ۱۳۹۰
سهشنبهها بهترین روز برای رفتن به ماسوله بود و پنجشنبه صبح قبل ازینکه تبدیل به فاضلاب جمعیت شود بهترین زمان برگشتن. راه ماسوله از فومن میگذرد. ورودی فومن جادهای دارد تخت و دوطرف پر ازچنار. به فومن که میرسی قبل از آن میدان که راه قلعهرودخان و ماسوله جدا میشود، بساط سهشنبهبازار پهن است و کنارخیابان پراست از سبزی، میوه و انواع و اقسام خوراکیها و رنگها. درآن ترافیک دلخواه، باید شیشه ماشین را پایین داد و تا بوی عطرشان ببردت. این را همینجا داشته باشید.
چند ماه پیش دوست عزیزی از ولایت هلیفکس آمد. نشسته بودیم به حرف زدن از فیلم. حرف "حرفه، خبرنگار" آنتونیونی شد وآن سکانس معروفش. ماشین روباز در جادهای دوطرف پوشیده ازدرخت درحرکت است، دخترک میپرسد از چه فرار میکنی و جواب میشنود که پشت سرت را نگاه کن. دوستم تعریف میکرد آن جاده ورودی فومن برایش کاملن شبیه همان صحنه فیلم است. یادم نیست همان موقع برایش گفتم داستانم را یا بعدن فهمیدم. پاییز بود یا زمستان، آن زمانها که درحال شارپ کردن حواسم بودم. درحال راندن دراین جاده کمکم متوجه شدم حالم بهتر است، مثل حسی که درشهرکتاب داشتم دنبال کتابی میگشتم که کمکم حس خوبی دست داد و رفتم و اسم آلبوم درحال پخش را پرسیدم و خریدمش. فکر میکنم به آخر جاده رسیدهبودم، ماشین را کنار زدم و بدون اینکه پیاده شوم برگشتم ازعقب عکس گرفتم. عکس بالا یادگار همان لحظه است.
یک سکانس ماندگاری دارد اوایل فیلم " پنج قطعه آسان"(1970)، آنجا که باب (جک نیکلسن) اول صبح اجازه کار پيدا نمیکند، در حال بازگشت از محل کاریاست که دل خوشی ازآن ندارد وبطرف خانهای میراند که زن غیرقابل تحملش انتظارش را میکشد. درحالی که بطری ویسکي صبحگاهی را با رفیقش دست بهدست می کند و تمام سعی خودرا متوجه لذت بردن ازجاده( تنها چیزی که دراین دنیا برایش مانده) میکند، بهترافیک میرسند.
ماشینها بدون حرکت درهم قفل شدهاند و صدای بوقشان کرکنندهاست. باب پياده میشود جلوتر میرود تا دلیل ترافیک را ببیند. صف ماشینها تمام ناشدنیاست.
دراین بين متوجه کامیونی میشود که باراثاث دارد. درمیان وسایل پیانویی را میبیند. از کامیون بالا میرود و مشغول نواختن قطعهای میشود که همراه با بوقها سمفونی غریبی میآفریند. ترافیک چند لحظه بعد باز میشود، کامیون بسمت راست حرکت میکند و از رمپ خروجی تغییر مسیر میدهد وباب را باخود میبرد درحالیکه بیتوجه به فریادهای دوستش، وسرمست از موسیقی است.
بااین مقدمه باید بگویم اگردراین مدت که ننوشتم از احوالاتم پرسیده باشید چه ملالی میتواند وجود داشتهباشد وقتی صاحب یک صندلی خالی کنار جک نیکلسنِ درحال نواختن باشی و با چشمانی بسته به جایی دیگر پرتاب شوی و از خلسه ناشی از شتاب حرکت نهایت لذت راببری.
ديشب که داشتم مراسم گلدن گلوب رو می ديدم، وديداری با اسکورسيزی تازه می کردم، دربين حضار پيرزنی نشسته بود با چشمها وآرايش مويي که خيلی برام آشنا بود، که يه دفعه با يه نمای کلوزآپ معرفی شد:
"شرلی مک لين"
وبعدازين بود که نوار فيلمها درذهنم شروع به حرکت کرد: آپارتمان و ايرما خوشگله همراه با جک لمون وبيلی وايلدر،Terms of Endearment و The Evening Star درمقابل جک نيکلسون.
بعدش به اين فکر کردم که واقعن چطوريه که بازی بعضی هنرپيشه ها انقدر به دل می شينه و فراموش نشدنيه.
تو همين فکرها ياد يه صحنه از فيلم آپارتمان افتادم. اونجايي که جک لمون و همکارش از آسانسوری که شرلی مک لين (خانم کيوبليک) مسوولش بوده بيرون ميان وهمکارجک لمون می گه:
That Kubelik, boy!
I would like to get her on a slow elevator to China.
وقتی يکی از کاراکترهای اصلی داستانی Joker است، شايد مهمترين خصوصيتش بايد لبخند او باشد.
و البته بايد بهانه ای برای اين لبخند دست و پا کرد.
در فيلم بتمن شواليه، سياه هيث لجر تاريخچه اين لبخند را توضيح می دهد:
My father was a drinker. And a fiend. And one night he goes off crazier than usual. Mommy gets the kitchen knife to defend herself. He doesn't like that. Not One Bit.
So, me watching, he takes the knife to her, laughing while he does it.
Turns to me and he says "Why so serious?"He sticks the blade in my mouth. Let’s put a smile on that face"
اما دربتمن تيم برتون ژوکر، با بازی جک نيکلسون درشرايط مختلف چهار دليل متفاوت برای توجيه اين لبخند می آورد:
1)"Life's been good to me"
2)"Gotham City Always brings a smile to my face."
3)"...as my plastic surgeon always said: if you gotta go, go with a smile."
4)"I'm only laughing on the outside
My smile is just skin deep
If you could see inside I'm really crying
You might join me for a weep"
تابحال سه نفر نقش ژوکر را بعهده داشتند: سزار رومرو در بتمن 1966 که يک سريال 19 قسمتی بود، جک نيکلسون بتمن 1989 ساخته تيم برتون و هيث لجر دربتمن شواليه سياه، کريستوفر نولان 2008.
مرگ سزار رومرو براثر برونشيت دراولين روز ژانويه سال 1994 اتفاق افتاد و درمورد هيث لجر بر اثر اوردوز،22 ژانويه 2008، و جنازه اش پس ازچندين روز در آپارتمانش در منهتن نيويورک پيدا شد.
هم اکنون تنها بازمانده از نسل ژوکرها جک نيکلسون است. او که توانست در سال 1989 بخاطر اين نقش و سود فروش فيلم رکورد 60 ميليون دلار درآمد رو ثبت کند، درسن 71 سالگی همه جا می گويد:
My motto is: more good times.
اوکسيست که هميشه به توصيه جراح پلاستيک خود عمل کرده است.
ساعت کار پرستار رچد تمام شده، در اتاقش را قفل می کند و برای اطمينان خاطر يک نگاه کلی به همه جا می اندازد،
ومک مورفی که تازه از اتاق شوک بيرون آمده، درحاليکه انگشت شست خود را سمت پرستار گرفته وانمود می کند که زير چشمش را می خاراند. حرکتی که صبح روز بعد معنی پيدا می کند.
اين روزا هيچی بيشتر ازين منو خوشحال نمی کنه که وقتی صفحه جک نيکلسون رو تو Imdb باز می کنم بالای فيلم Bucket List اسم يه فيلم ديگرو بياره جلوش هم بنويسه (Filming).
مثکه تنها کاری که ميشه کرد اينه که دوباره فيلم Something`s Gotta Give ببينم،
تو اين فيلم که جک نيکلسون نقش رييس يه شرکت هيپ هاپ ريکوردر رو بازی ميکنه تيتراژ با يه آهنگ رپ از Crazy Town به اسم Butterfly شروع ميشه :
Come my lady
Come come my lady
you're my butterfly
Sugar,baby
...
و فيلم با ترانه کلاسيک La Vie En Rose با صدای جک نيکلسون تموم ميشه که ظاهرا در اصل اين ترانه رو لويیس آرمسترانگ خونده.
يه انتخاب عالی برای اول وآخر فيلم برای نشون دادن اوج تحول شخصيت اصلی داستان.
Hold me close and hold me fast
This magic spell you cast
this is la vie en rose
When you kiss me, heaven sighs
And though I close my eyes
I see la vie en rose
When you press me to your heart
I'm in a world apart
A world where roses bloom.
And when you speak,
angels fly from above
Everyday words seem to turn
into love songs
Give your heart and soul to me
And life will always be
La vie en rose
...