۱۹ دی، ۱۳۸۷
۱۷ دی، ۱۳۸۷
As time goes by

روزها به حرکت در بيابانها می گذرند،
شبها در کافه ريک به سحر می رسند،
وهمچنان که زمان در کازابلانکا و تگزاس می گذرد،
ميل به سيگار رهايم نمی کند،
آنگاه که رويای پاريس ازراه می رسد.
۱۶ دی، ۱۳۸۷
فضيلتهای نچندان ناچيز

شوهر بدخلق آليس دريک تصادف می میرد، آليس تصميم می گيرد برای شروع يک زندگی جديد همراه پسرش شهرديگری برود، درحراجی که برای فروش وسايل در حياط خانه برپا شده پيرزنی قيمت شالی را می پرسد، آليس می گويد 12 دلار، پيرزن توانايي پرداختش را ندارد،
دقايقی بعد حياط خانه خالی شده، مشتريها رفته اند و پيرزن را می بينيم که مرتب از جلو ميزی که شال روی آنست گذر می کند و نگاهی می کند ودستی می کشد...،تحمل آليس تمام می شود، سمت پيرزن می رود و شال را به اصرار وبعنوان هديه به او می دهد.
شايد شش ساله بودم که درنمايشگاه کتاب ازغرفه کانون يک پوستر مربوط به کارتون مورد علاقه ام گرفتم، درشلوغی جمعيت ازدستم افتاد و زير پاها ازبين رفت، دوباره به غرفه کانون برگشتم، چشمم به پوسترهای روی ميز بود و هربار که نزديک می شدم حرفی نمی زدم و رد می شدم، درهمين رفت و برگشتها يک خانمی ازداخل غرفه صدايم کرد و دقيقن همان پوستری که می خواستم لوله کرد وچسب زد و بمن داد...
حالا بعد از دو دهه، مطمئنم آن پوستردوباره از بين رفته و حتی هيچ ايده ای ازطرحش بياد ندارم ولی فرم و مکان آن غرفه و چهره آن خانم را بياد می آورم.
در طول اين بيست وهفت سال گاهی در حاليکه دستهايم را به ديواره های اين چاه عميق نگهداشته بودم و سعی می کردم برای چند ثانيه بيشتر دوام بياورم و جلوی سقوطم رابگيرم، ناگهان درآخرين لحظات گرمای دستی يا صدای پرتاب طنابی را حس می کردم و وقتی بالای سرم را نگاه می کردم بغير از روشنايي چيزی نمی ديدم و غير از لطف بی منت چيزی نياموختم.
وهمه اينها يادآور اين نکته است که گاهی طبع انسانها انقدر بزرگ است که بخود اجازه اظهار نياز طرف مقابل را نمی دهند، غرورش را ارج می نهند ومعنای عزت نفس را بسادگی و فروتنی بنمايش می گذارند.
اين روزها، وقتی که ازروابط بر مبنای منافع مشترک چيزهايي می شنوم صدايي درگوشم می پيچد:
دقايقی بعد حياط خانه خالی شده، مشتريها رفته اند و پيرزن را می بينيم که مرتب از جلو ميزی که شال روی آنست گذر می کند و نگاهی می کند ودستی می کشد...،تحمل آليس تمام می شود، سمت پيرزن می رود و شال را به اصرار وبعنوان هديه به او می دهد.
شايد شش ساله بودم که درنمايشگاه کتاب ازغرفه کانون يک پوستر مربوط به کارتون مورد علاقه ام گرفتم، درشلوغی جمعيت ازدستم افتاد و زير پاها ازبين رفت، دوباره به غرفه کانون برگشتم، چشمم به پوسترهای روی ميز بود و هربار که نزديک می شدم حرفی نمی زدم و رد می شدم، درهمين رفت و برگشتها يک خانمی ازداخل غرفه صدايم کرد و دقيقن همان پوستری که می خواستم لوله کرد وچسب زد و بمن داد...
حالا بعد از دو دهه، مطمئنم آن پوستردوباره از بين رفته و حتی هيچ ايده ای ازطرحش بياد ندارم ولی فرم و مکان آن غرفه و چهره آن خانم را بياد می آورم.
در طول اين بيست وهفت سال گاهی در حاليکه دستهايم را به ديواره های اين چاه عميق نگهداشته بودم و سعی می کردم برای چند ثانيه بيشتر دوام بياورم و جلوی سقوطم رابگيرم، ناگهان درآخرين لحظات گرمای دستی يا صدای پرتاب طنابی را حس می کردم و وقتی بالای سرم را نگاه می کردم بغير از روشنايي چيزی نمی ديدم و غير از لطف بی منت چيزی نياموختم.
وهمه اينها يادآور اين نکته است که گاهی طبع انسانها انقدر بزرگ است که بخود اجازه اظهار نياز طرف مقابل را نمی دهند، غرورش را ارج می نهند ومعنای عزت نفس را بسادگی و فروتنی بنمايش می گذارند.
اين روزها، وقتی که ازروابط بر مبنای منافع مشترک چيزهايي می شنوم صدايي درگوشم می پيچد:
And we have just one world
...
Through these fields of destruction
Baptisms of fire
I've witnessed your suffering
As the battles raged higher
And though they did hurt me so bad
In the fear and alarm
You did not desert me
My brothers in arms
There's so many different worlds
So many different suns
And we have just one world
But we live in different ones
Now the sun's gone to hell
And the moon's riding high
Let me bid you farewell
Every man has to die
But it's written in the starlight
And every line on your palm
We're fools to make war
On our brothers in arms
Baptisms of fire
I've witnessed your suffering
As the battles raged higher
And though they did hurt me so bad
In the fear and alarm
You did not desert me
My brothers in arms
There's so many different worlds
So many different suns
And we have just one world
But we live in different ones
Now the sun's gone to hell
And the moon's riding high
Let me bid you farewell
Every man has to die
But it's written in the starlight
And every line on your palm
We're fools to make war
On our brothers in arms
۱۳ دی، ۱۳۸۷
دوستی داشتم درايام دانشجويي که کرامات عجيبی داشت، يه بار برام يه سی دی آهنگهای ايرانی آورد که جلوی نام آرتيست تمام فايلهاش اسم خودش رو نوشته بود، و بعدن با کمال افتخار تعريف می کرد که اين کار رو درمورد تمام آرشيو 40 گيگابايتيش انجام داده،
يه بار که از روی بيکاری با هم درحال تماشای کنسرت تاج محل يانی بوديم چهره غرق تفکرش رو سمت من گرفت وگفت:
"من نميدونم چرا بجای اين 30-40 نفر ويولون زن، يه دونه ويولون زن نمی ذارن، بعدن صداشو زياد کنن؟"
خوب من درون لحظه داشتم به اين فکر می کردم که اين کيفيت حماقت از کجا مياد و اون کوهی که اين از پشتش اومده چه ريختی می تونه باشه،
همين جور که داشتم نگاش می کردم وچره حالت علامت سووال گرفتشو میديدم که باتمام وجود داد می زد واقعن چرا؟، گفتم:
"اصن چرا بجای اينهمه سازوآدم وتشکيلات، نوار اين آهنگا رو تويه ضبطی که جلوی باندش يه ميکروفونه نمی ذارن مردمم حالشو ببرن؟"
يه بار که از روی بيکاری با هم درحال تماشای کنسرت تاج محل يانی بوديم چهره غرق تفکرش رو سمت من گرفت وگفت:
"من نميدونم چرا بجای اين 30-40 نفر ويولون زن، يه دونه ويولون زن نمی ذارن، بعدن صداشو زياد کنن؟"
خوب من درون لحظه داشتم به اين فکر می کردم که اين کيفيت حماقت از کجا مياد و اون کوهی که اين از پشتش اومده چه ريختی می تونه باشه،
همين جور که داشتم نگاش می کردم وچره حالت علامت سووال گرفتشو میديدم که باتمام وجود داد می زد واقعن چرا؟، گفتم:
"اصن چرا بجای اينهمه سازوآدم وتشکيلات، نوار اين آهنگا رو تويه ضبطی که جلوی باندش يه ميکروفونه نمی ذارن مردمم حالشو ببرن؟"
۰۴ دی، ۱۳۸۷
۲۹ آذر، ۱۳۸۷
حکايت آن لبخند...

وقتی يکی از کاراکترهای اصلی داستانی Joker است، شايد مهمترين خصوصيتش بايد لبخند او باشد.
و البته بايد بهانه ای برای اين لبخند دست و پا کرد.
در فيلم بتمن شواليه، سياه هيث لجر تاريخچه اين لبخند را توضيح می دهد:
و البته بايد بهانه ای برای اين لبخند دست و پا کرد.
در فيلم بتمن شواليه، سياه هيث لجر تاريخچه اين لبخند را توضيح می دهد:
My father was a drinker. And a fiend. And one night he goes off crazier than usual. Mommy gets the kitchen knife to defend herself. He doesn't like that. Not One Bit.
So, me watching, he takes the knife to her, laughing while he does it.
Turns to me and he says "Why so serious?"He sticks the blade in my mouth. Let’s put a smile on that face"
So, me watching, he takes the knife to her, laughing while he does it.
Turns to me and he says "Why so serious?"He sticks the blade in my mouth. Let’s put a smile on that face"
اما دربتمن تيم برتون ژوکر، با بازی جک نيکلسون درشرايط مختلف چهار دليل متفاوت برای توجيه اين لبخند می آورد:
1)"Life's been good to me"
2)"Gotham City Always brings a smile to my face."
3)"...as my plastic surgeon always said: if you gotta go, go with a smile."
تابحال سه نفر نقش ژوکر را بعهده داشتند: سزار رومرو در بتمن 1966 که يک سريال 19 قسمتی بود، جک نيکلسون بتمن 1989 ساخته تيم برتون و هيث لجر دربتمن شواليه سياه، کريستوفر نولان 2008.
مرگ سزار رومرو براثر برونشيت دراولين روز ژانويه سال 1994 اتفاق افتاد و درمورد هيث لجر بر اثر اوردوز،22 ژانويه 2008، و جنازه اش پس ازچندين روز در آپارتمانش در منهتن نيويورک پيدا شد.
هم اکنون تنها بازمانده از نسل ژوکرها جک نيکلسون است. او که توانست در سال 1989 بخاطر اين نقش و سود فروش فيلم رکورد 60 ميليون دلار درآمد رو ثبت کند، درسن 71 سالگی همه جا می گويد:
مرگ سزار رومرو براثر برونشيت دراولين روز ژانويه سال 1994 اتفاق افتاد و درمورد هيث لجر بر اثر اوردوز،22 ژانويه 2008، و جنازه اش پس ازچندين روز در آپارتمانش در منهتن نيويورک پيدا شد.
هم اکنون تنها بازمانده از نسل ژوکرها جک نيکلسون است. او که توانست در سال 1989 بخاطر اين نقش و سود فروش فيلم رکورد 60 ميليون دلار درآمد رو ثبت کند، درسن 71 سالگی همه جا می گويد:
My motto is: more good times.
اوکسيست که هميشه به توصيه جراح پلاستيک خود عمل کرده است.
۱۶ آذر، ۱۳۸۷
Beach Theme

يافتن شکار زير سطح متلاطم آب از ارتفاع بالا، تعيين مسيروزاويه حمله، تصحيح دائمی جهت حرکت درطول مسير بعلت وزش باد و تحرک ماهی، نزديک شدن به شکار، محاسبه ضريب شکست آب، فروبردن چنگالها بر بدن ليز ولغزنده ماهی ودر نهايت اوج گرفتن بسمت آشيانه.
ودستانی که ناخداگاه بطرف کلاهمان می رود، به احترام واژه "تکنيک".

Beach Theme - Thief (1981) (Michael Mann)
Tangerine Dream
Tangerine Dream
پ.ن: پس از نه ماه، صدمين پست اين وبلاگ را می خوانيد.
ممنون از تمام دوستانی که تنور اينجا را گرم نگهداشتند.
ممنون از تمام دوستانی که تنور اينجا را گرم نگهداشتند.
اشتراک در:
پستها (Atom)




