می خواستم تا جايي که ميشه از حوادث اين روزها ننويسم، ازين دولت و انتخاباتش ننويسم.
ولی همين الان
اين لينک مربوط به فيلم کشته شدن يک دختر که ظاهرن روبروی متروی نواب تير خورده رو ديدم، باور کردنی نيست، در حالی که دونفر دستاشون رو روی جای گلوله روی گلویش فشار میدن چشمان دخترک سفيد ميشه و خون صورتشو می گيره. فيلم که تموم ميشه در نهايت بهت و ناباوری زير پست رو می بينم که نوشته "ضعيف، بد نبود، خوب، توپ می باشد."
طاقتم تموم ميشه، چشمامو با کف دستم خشک می کنم تا بتونم چند کلمه ای بنويسم. می دونم احتمالن همين دسترسی ضعيف به اينترنت رو هم تا چند روز ديگه ندارم.
ديگه توان تجزيه و تحليل ندارم، هيچ چيزی هيچ معنايي نداره.
باور کردنی نيست حکومتی که 30 سال پيش با خون دانشجوها و جوانان بوجود اومده امروز در مرکز پايتختش بروی مردمش، جوانهايش، دانشجويانش شليک کنه.
گاهی فکر می کنم کلمه ها چه پتانسيل عجيبی برای به لجن کشيده شدن معنيشون پيدا کردن. نه شرقی نه غربی، استقلال.
اين شعار رو برای جلوگيری از دزدی منابع اين سرزمين توسط استکبار بر دروديوار شهرهايمان نوشته اند، حالا دولتی روی کار آمده که ميلياردها دلار ثروت را بتاراج برده و مجلسی داريم که همچون يک شريک با دولت همراهست.
باور کردنی نيست که بعد 30 سال شعار استقلال از ترس بازداشت دربيمارستانهای خودی بايد زخمی هايمان رو بسفارتخانه ها ببريم، و بياد بياوريم مجروحين فلسطينی رو که برای درمان با هواپيما از دمشق به تهران حمل می شدند.
باور کردنی نيست که همين چند ماه پيش در حمله اسراييل به فلسطينيها، دولت اسراييل هرنوع پوشش خبری از مناطق فلسطينی رو ممنوع کرد و اين روزها ضبط وارسال خبر از تهران جرم است.
باور کردنی نيست وقتی آرشيو سالانه کيهان سال 58 پدرم رو ورق می زنم و تيترهای درشت آزادی بيان برای تمام گروه ها و عدم وجود سانسور درجمهوری اسلامی رو می بينم.
2-3 ساله که پا در هر کارخانه و کارگاهی گذاشتم اخبار بی کاریهای گسترده و خرابی کسب و کار رو شنيدم. شرکتی که چند سال پيش با سرمايه محدودمان زديم هيچ آينده روشنی ندارد.
اين نسل افسرده ای که درحال تلف کردن دهه سوم عمر خود درين فضای کثيف هستند و فلسفه بوجود آمدنشان فتح کربلا و قدس بوده تنها چيزی که بعد از اين همه سال می خواهند حداقل امکانات زندگی است، کورسوي اميد به آينده است.
سالهای پيش درکلاس هندسه تحليلی مشغول جزوه نوشتن بوديم که دبير پيرمان دست از درس دادن برداشت و گفت: "می دونين بچه ها عشق مياد و ميره ولی عشق به مادروعشق بوطنه که هميشه هست ومقدسه."
ديدن صحنه های جان دادن و شهادت رزمنده ها درجنگ با عراق برايم سخت بود ولی پرپرزدن يک دختر جوان در کف خيابانهای اين شهر با شليک خودی متلاشيم کرد.
ديگه به چی ميشه اعتقاد داشت.
هيچ چيزی هيچ معنايي نداره.
"The End"
(The Doors)
This is the end
Beautiful friend
This is the end
My only friend, the end
Of our elaborate plans, the end
Of everything that stands, the end
No safety or surprise, the end
Ill never look into your eyes...again
Can you picture what will be
So limitless and free
Desperately in need...of some...strangers hand
In a...desperate land
Lost in a roman...wilderness of pain
And all the children are insane
All the children are insane
Waiting for the summer rain, yeah
...